بیش تر از یک سال پیش شهردار یکی از شهر های یکی از کشورهای شمال اروپا ـ درست یادم نیست! نروژ ، بلژیک ، هلند ، سوئد یا دانمارک ـ ـ چه سر راست ، از من آدرس بپرسید! ـ به شهروندان شهر هشدار داده بود که گورستان شهر پر شده و تا زمانی که یه فکر اساسی ـ تخریب گورها یا پیدا کردن زمین ـ براش نکنن کسی نباید بمیره و اگر بمیره باید جریمه بپردازه ببخشید! یعنی بستگانش باید جریمه بپردازن اگرنه میت همین جوری تا معلوم نیست کی رو زمین می مونه و جایی زیر زمین براش نیست البته این ماجرا یه کمی بودار بود ـ غیر از بوی جنازه ـ چون مثل اینه که بخوان از این کار منبع درآمد ایجاد کنن ؛ به هر حال!
کمتر از یه سال پیش شهردار یکی از شهرهای آلمان ـ همون جا که 16سال پیش فریدون فرخزاد توش به خاک سپرده شد ـ اعلام کرد گورستان شهر پر شده و می خوایم تخریبش کنیم و به جای گورهای فرسوده نوسازی کنیم ، بیاین بر و بچه هاتونو جمع کنین ببرین یه طرف دیگه که مردمم گوش کردن و اومدن تا جنازه ی عزیزانشون رو تحویل بگیرن و اگر براشون عزیز نبود گذاشتن که با سنگ و خاک ها یک سان بشن چون از قدیم گفتن از خاک به خاک از خاکستر به خاکستر و از غبار به غبار. در این بین گر چه فریدون فرخزاد از دید شمار زیادی آدم ارجمند و دلچسبی نبود اما از طرف دیگه طرفدارایی هم داشت که اومدن و استخوون هاش رو گرفتن و تو یه شهر دیگه با برگزاری مراسم دوباره خاک سپاریش ـ این واژه رو با الهام! از بخش دوم فیلم ماتریکس ساختم ـ کردن.
پنج شش ماه پیش سری به وبلاگ مهدی استاد احمد زدم و دیدم همه ی بدبختی های مردن از تنگ و تاریک بودن و فشار قبر و پرسش و پاسخ شب اول قبر گرفته تا از همه مهم تر قیمت نجومی دو در نیم متر زمین رو که همون اول کار آدم رو از مردن پشیمون می کنه و به خونه دار شدن امیدوار ، ول کرده و چسبیده بود به دور بودن بهشت زهرا ـ داداش من! ما مردم با زنده هاش تو این شهر جا نمی شیم اگر هم جا بشیم با هم کنار نمیایم حالا می خوای پای مرده ها رو هم بکشی وسط؟ ـ من هم برای این که باهاش یه همدردی نمادینی کرده باشم این چهارگانه رو سرودم و ول کردم تو بخش نظراتش:
چون ساده ترین نیاز مردن گور است
تخت است خیالمان بساطش جور است
دست از سر مرگ بلکه دیگر بکشیم
هم پر شده هم گران شده هم دور است
البته منظورم از بیت آخر گورها بودن چون مرگ ارزون ترین چیزیه که تو شهر تهران نصیبت می شه ؛ می توونی بری تو خیابون و امیدوار باشی تو یکی از ده قدم بعد که بر می داری مرگ میاد پیشوازت.
23 سوم ماه گذشته تو خیابون ولیعصر ـ این رو خوب یادمه چون رسید خریدم رو دارم ـ در حال خرید بودم که یه اتفاق نه چندان ناگهانی افتاد ؛ مثل همیشه همه ی مسیرهای الکتریکی منتهی به پایانه ی بانک ـ تخصصی شد ـ شلوغ بود و کارت اعتباری جواب نمی داد این شد که برای مدتی تو فروشگاه سرگردون شدم تا بتوونم پول خریدم رو حساب کنم البته یه شانس نسبی برای بستن فلنگ بدون پرداخت پول داشتم اما چه کنم که... خلاصه در همین گیر و دار بود که دیدم یعنی از گوینده ی رادیو شنیدم شتری که در خونه ی دیگران خوابیده بود به خونه ی ما هم رسید و گور کمیاب شد و تا سه ماه دیگه از تاریخ گفته شده بهشت زهرا کیپ تا کیپ می شه و به قول یکی از مسئولین ـ دقیقا این جمله رو شنیدم ـ مرده ها روی دست مردم می مانند. اون لحظه من ، بقیه ی مشتری ها و افراد توی فروشگاه و فروشنده که مثل اسپند رو آتیش نگران پرداخت نشدن بیست و هشت هزار تومن پول ناقابلش بود خندیدیم اما...
اما حالا بعد از چند هفته خوب که فکر می کنم می بینم بیش تر از دو ساله هشدارها درباره ی پر شدن بهشت زهرا شروع شده و همه در تکاپوی اندیشیدن تدبیر هستن اما درست سه ماه موندن به بی خانمان شدن همه ی مرده های گرامی آینده هیچ اتفاقی نیفتاده که نیفتاده و این دو تا دلیل اولیه داره ؛ یکی این که ما ایرانی ها زمان زیادی رو برای تخریب گورها در نظر می گیریم و این در شامل کشته شدگان انقلاب و جنگ که جای زیادی رو تو بهشت زهرا گرفتن ، نمی شه و دوم این که با رشد ناجور جمعیت و گسترش بافت شهری حتا اگر هم بخوایم برای ساختن گورستان زمین پیدا کنیم گمون نمی کنم جایی نزدیک تر از بیابون های قم یا سمنان باشه. با این همه خواستم بگم من که قصد انتقاد و اعتراض ندارم ، کاری هم در مورد حل مشکل گورستان از دستم بر نمیاد و حتا اختیاری هم درباره ی مرگ خودم ندارم هر چند فکر می کنم بهتره تا کمتر از دو ماه و نیم دیگه تصمیماتی در این باره گرفته بشه اما پیشنهاد می کنم از این رویداد مبارک که زمان خوبی برای انجام دو تا کاره بهره ببرید :
1ـ اگه قصد مردن ندارید بیشتر به سلامتی خودتون فکر کنید و برای بهره بردن از ترافیک کم ، آب و هوای مناسب و بهای مناسب تر خونه از تهران به شهرهای دور و بر یا دورتر نقل مکان کنید.
2 ـ اگر هم قصد مردن دارید یا خودتون رو در آستانه ی مرگ می بینید باز هم برای پیدا کردن گورهای بهتر و ارزون تر از خیر و شر تهران بگذرید و دست کم با خیال راحت سر به سنگ گور بذارید.
البته دو تا راه حل بالا برای کسانی که تهران به جونشون بسته است کاملا غیر کاربردیه پس لطفا تا آگهی بعد به هر صدایی که از در خونتون بلند شد محل نگذارید و در رو باز نکنید چون ممکنه همون شتری باشه که در خونه ی همه می خوابه و تصادفا وقت خواب پاش به در خورده باشه و این شما رو فریب بده که در این صورت هم برای خودتون و هم برای شهرداری گرامی تهران درد سر دست کردید. باشد که به زودی هم در این جهان و هم در جهان دیگر صاحب خانه شویم و کارمان در مورد گور هم به اجاره نشینی نکشد. هر چند بعضی از ما حتا در زندگی روزمره و توی خونه های اجاره ای و غیره اجاره ایمون هم زنده به شمار نمیایم و در عین حال نیازی هم به گور نداریم.
گاهی اگر چه فکر کنی عاشق گویی دلت فقط قفسی تنگ است
گاهی اگر چه فکر کنی زنده انگار مرده ای و نمی دانی
